سنگ قبر آرزو - تاریخ: 1402/1/26 ساعت: 21:44
سلامیادم می آید اولین باری که به آسمان علاقه مند شدم ۳یا ۴ سالم بودمادرم آدم با حوصله ای بود و همیشه برایم مجله های کودک میخواند و روزی یکی از آن مقاله ها درباره ماه بود و همین یک جمله برای جرقه علاقه من کافی بود انسان ها می توانند به ماه سفر کنندمن هم تصمیم گرفتم یک ماه نورد بشوم که تا ابد نامم به ...
نغمه عاشقانه (2) - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 7:26
در هفته های پایانی هستیم آنقدر پایانی که مدارک پزشکی و شناسایی ام را گذاشته ام داخل کیفم تا اگر قرار بود زودتر از موعد به دنیا بیایی، غافلگیر نشوم و مدارکم همراهم باشد. جایت حسابی تنگ شده و لگد های مه
نغمه عاشقانه (3) - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 7:26
دو روز پیش تخت و کمد و دراورت را آوردند پرنسس کوچولوی من.. با بابا فرهاد دوست داشتنی، پرده اتاقت را اندازه کردیم و نصب کردیم. در حالیکه حسابی در حال وول خوردن درون دلم بودی ، تخت را نصب کردیم و همه چی
مادر شدن سخت است! - تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 7:26
وقتی یه مدت می گذرد و نمی نویسی انگار نوشتن برایت سخت میشود. باید از اول و دوباره استارتش را بزنی و هن هن کنان راه بیافتی تا بلکه دوباره دستت و ذهنت برای نوشتن گرم شود. راستش دلم برای آن طفلک بانویی ک
بعد از غیبتی طولانی - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 8:34
خیلی وقت است که ننوشته ام میدانمکلا کسانی که از قدیم ها من را می شناسند ، به این غیب شدن های ناگهانی ام عادت دارند.. اما این بار این غیب شدن دلایل بسیار بسیار خوبی داشت دلیلی بزرگ و کااااااااااملا موجه می آیم و برایتان مفصل می گویم +++ آن دوستی که فکر می کنی من آنا(نبات) هستم!!! چرا واقعا؟ روی چه حس...
نغمه عاشقانه (1) - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 8:34
راستش را بخواهی نمیدانم باید از کجا برایت شروع کنم و بنویسم؟از روزی که آن دو خط قرمز برایم مثل یه نقاشی زیبا ارزشمند و هیجان انگیز بود؟ یا روزی که در کمال نا باوری و زمانی که انتظارش را نداشتم، صدای قلب کوچکت را شنیدم؟ و تو نمیدانی وقتی یک دختر وارد مرحله مادر بودن میشود، چه برسرش می آید!! پر شده ام...
مرد آرزوها - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 1:22
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه/ دوباره این دل دیوونه واسه ت دلتنگه/ وقت از تو خوندن ستاره ترانه هام/ اسم تو برای من قشنگ ترین آهنگ/ ستاره آی ستاره...پخش شدن ناگهانی این آهنگ تنها چیزی بود که می توانست شبگردی مان را کامل کند! به بهانه خرید یک دفترچه یادداشت بیرون زده ایم و دور دور شبانه در خیابانها
دادگاه اول - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 1:22
با حجم عظیمی از ترس و نگرانی و وحشت برای اولین دادگاهمان آماده میشدم. حس می کردم قلب ندارم و وقتی بیشتر دقت می کردم حس می کردم از شدت ضربان بالایی که قفسه سینه ام تحمل می کند این حس مزخرف به من دست داده است. تصور کردن خودمان دو تا بعد از 4 ماه در دادگاه و در مقابل قاضی دست پاچه ام می کردم و دنیایی ا
آلودگی هوا - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 1:22
این روزها حس های فوق العاده در درونم جریان پیدا کرده است. یک جور خاص و قشنگی از خودم و کارهایم راضی هستم. کتاب می خوانم ، تمرین می کنم، می نویسم. دکور روی میز مطالعه ام را تغییر داده ام و از نویسنده جدیدی که پیدا کرده ام خیلی بیشتر از آنچه که فکرش را کنید راضی هستم. در خواندن کتاب هایش حتی تلاشی برا
دریا - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 1:22
از زمانی که وارد این سوییت دوست داشتنی شده ایم ، تراس بزرگش و چشم انداز فوق العاده اش ذهنم را درگیر کرده است. میخواهم بروم بنشینم آنجا و حسابی دریا را تماشا کنم . صدایش را بشنوم و بوی خاک را در ریه هایم پر کنم. زیر کتری را روشن می کنم. استکان ها و قندان را در سینی مسافرتی مان می گذارم. تا آب جوش بی
ّبرف دوست داشتنی - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 1:22
" وای آنیسا! داره برف میاد بیا ببین" صدای فرهاد است که از آشپزخانه می آید. میتوانم تصور کنم که با هیجان جلوی پنجره ایستاده است و برف را تماشا می کند. اسم برف به کلی خواب را از چشمانم می رباید و باعث میشود از درون تخت گرم و نرم بیرون بیایم. فضای خانه حسابی سرد است. خودم را جمع می کنم و آرام آرام به س
استارت کار! - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 1:22
صندلی را به عقب می کشم و می نشینم روبرویش! چشم هایش مشتاق گفتن هستند و چشم های من مشتاق شنیدن. دستانش را در هم گره می کند و می گذارد روی میز روبرویش. یک نفس عمیق می کشد و می گوید:" از کجا شروع کنم؟" ریکوردر گوشی را روشن می کنم و می گذارم مقابلش:" از هر جایی که فکر می کنید که اولین کشمکش های زندگیتون
باز هم برف - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 1:22
پشت میز کنار فرهاد نشسته ام و در حال تماشای منظره زمستانی از پشت پنجره های خانه دوست داشتنی مان هستیم. بوی دارچین از درون فنجان های چایمان کل فضا را پر کرده است و من غرق در زمستان و برف شده ام . " این پاپوش ها گرمت می کنه؟" فرهاد در حال نگاه کردن به پاپوشوهای بافت قرمز رنگم می پرسد. " آآآآآآره! خیلی
زهرای بی مادر - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 1:22
با صدای زنگ تلفن از خواب پریدم!فکر میکردم شاید خواب مانده ام و ساعت 10 صبح باشد ولی نبود! نا نداشتم تا پای تلفن بروم ولی فرهاد رفت. هنوز چشم هایم را باز نکرده بودم ولی گوش هایم را تیز کرده بودم. دستم را دراز کردم و کورمال کورمال تلفن همراهم را از روی پاتختی برداشتم. ساعت 7 صبح را نشان میداد. حس کردم
خلبان بیچاره!! - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 1:22
+ خواهرم درحالیکه یکی از دسر های پاناکو را در دستش گرفته بود و با اشتهای خیلی بالایی یک قاشق از دسر را در دهانش می گذاشت ، به پسرعموی خجسته سی و دو ساله مان اشاره کرد :"آآآآآآآآآآنییییییییییی! ینی تو فقط تصور کن این آقا رفته سوار پرواز تبریز-تهران شد، بعد با کلی شامورتی بازی رفته جایگاه خلبان . اونج
کوچ به اینستاگرام - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 1:22
راستش حقیقت این است که من یک بلاگر عکاس هستم! بلاگری که علاقه دارد از تمام ثانیه هایش عکس بگیرد و روایت هایش را با تصویر بیان کند! البته شاید هم نقاشی شان کند و عکسش را بگیرد.و دومرتبه حقیقت این است که اینستاگرام را برای ادامه فعالیت های بلاگری ام بیشتر می پسندم ;) البته سر همین اینستاگرام هم کلی با
پیاده روی های شبانه :)) - تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 23:48
لم داده ام روی مبل نازنین راحتی و به قول رومینا جان ، میان عکس های اینستاگرام می چرم :)) چریدن به معنی واقعی کلمه. خیلی هم می چسبد. دوباره یکی از این بادهای خوشگل پاییز شروع به وزیدن می کند و صدای این بادزنگ جان من را در می آورد. آی حال می کنم با این صدا، آی کیف میدهد ، آی قشنگ است. اصلا از نظر من ک...
حس ناب خوشبختی - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 15:10
گل های داوودی ارغوانی رنگ و سفید رنگ را در سبد بزرگ چوبی که از قبل داشتم جا میدهم . آنقدر حس لذت بخشی با دیدن این حجم از گل های زیبا در یک سبد چوبی دوست داشتنی به من دست میدهد که دلم می خواهد ساعت ها زل بزنم و عشق کنم با این همه زیبایی.. و باور کنید که زندگی با یک سبد گل داوودی میتواند بی نهایت زیبا...
از دولت عشق - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 8:22
کره را می اندازم داخل ماهیتابه. تازه از فریزر درش آورده بودم. انگار نه انگار که در تابه داغ انداختمش . غد و مغرور ایستاده است و در برابر آب شدن مقاومت می کند. یک نسیم خنک و دلچسبی از لای پنجره می زند توی صورتم. نگاهم را از کره داخل تابه می گیرم و به منظره روبرویم نگاه می کنم. هوا ابری شده است. باد خ...
برنامه دارید؟ - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 8:22
طبق نوشته هاي كتاب زن كامل ، ياد گرفته ام براي خودم چگونه برنامه ريزي كنم و چگونه هر روز بتوانم از تمام وقتم استفاده مفيد را ببرم..امروز تصميم دارم دست بكار بشوم . دفترچه ام را روبرويم مي گذارم و خودكارم را دست مي گيرم . اهداف كوتاه مدت، اهداف بلند مدتم را مينويسم . چقدر زمان لازم دارم براي فكر كردن...

برچسب‌های مرتبط

پیاده روی های خالی | پیاده روی های اربعین | پیاده روی در ماههای اول بارداری | پیاده روی خانم های باردار | پیاده روی چه فایده هایی دارد | پیاده روی برای خانم های باردار | از دولت عشق | از دولت عشق ترجمه گیتی خوشدل | از دولت عشق کاترین پاندر | از دولت عشق نوشته کاترین پاندر