برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
دو روز پیش تخت و کمد و دراورت را آوردند پرنسس کوچولوی من..
با بابا فرهاد دوست داشتنی، پرده اتاقت را اندازه کردیم و نصب کردیم. در حالیکه حسابی در حال وول خوردن درون دلم بودی ، تخت را نصب کردیم و همه چی
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
میدانم
کلا کسانی که از قدیم ها من را می شناسند ، به این غیب شدن های ناگهانی ام عادت دارند..
اما این بار این غیب شدن دلایل بسیار بسیار خوبی داشت
دلیلی بزرگ و کااااااااااملا موجه
می آیم و برایتان مفصل می گویم
+++ آن دوستی که فکر می کنی من آنا(نبات) هستم!!! چرا واقعا؟ روی چه حسابی آخر؟ :))) نه به جان جفتمان من آنا نیستم . خیلی هم دلم میخواهد پیدایش کنم ولی همه جا را بسته و رفته... به هر حال زیاد به خودت فشار نیاور . من آنا نیستم ;)
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری
برچسب:
نویسنده: غزل طاهری